صفحه اصلی"ارسال نظرات"هفته نامه خاتم"خواندنی ها"بروشور
چهارشنبه ٠٥ تير ١٣٩٨
اخبار > نکاتی برای ورود به ماه رمضان از زبان آیت الله قرهی؛ از هم حلالیّت بطلبیم
 


    يکشنبه ١٦ تير ١٣٩٢

    

   نکاتی برای ورود به ماه رمضان از زبان آیت الله قرهی؛ از هم حلالیّت بطلبیم

    دست پدر و مادر را ببوسید/ دعایتان کنند 

   

*رمز عبودیّت

موقعی که پروردگار عالم، بندگان خودش را در خضوع و خشوع، عندالله تبارک و تعالی می‌بیند که بنده‌اش برای خدا خضوع و خشوع کرده است؛ آن لحظه، لحظه‌ای است که پروردگار عالم می‌فرماید: آنچه که می‌خواستم، همین است.

اولیاء خدا، حسب روایات شریفه، در ذیل «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» بیان کرده‌اند: منظور پروردگار عالم از این عبادت، خضوع و خشوع و رسیدن به آن مقامی است که انسان بداند جز خدا، کسی را ندارد و از طریق عبادت به پروردگار عالم متّصل شود.

اگر حال، این حال شد؛ دیگر بنده، بنده خدا می‌شود و آن که بنده خدا شد، خلیفه‌الله می‌شود. رمز عبودیّت، این است که انسان بفهمد جز او، کسی نیست.

*عشق عبادت!

یک تعبیری را در روایات شریفه، راجع به عبادت و فلسفه و حکمت عبادت بیان می‌کنند که تعبیر عجیبی است. اوّلاً پروردگار عالم، اگر کسی دوستش داشته باشد، به او بهترین عبادت‌ها را الهام می‌کند. مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ حُسْنَ الْعِبَادَةِ»؛ اگر پروردگار عالم، انسانی را دوست بدارد، به بنده‌ای عشق بورزد و به بنده‌اش علاقه داشته باشد؛ به او نیکویی عبادت را الهام می-کند که چقدر عبادت زیباست و حُسن دارد.

لذا پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) فرمودند: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؛ برترین مردم و افضل انسان‌ها، کسی است که عاشق عبادت بشود.

چون تا حبّ و عشق به عبادت، در وجود انسان به وجود نیاید، انسان گردن به عبادت نمی‌دهد. چیست که اهل قیام را در دل شب، به قیام وادار می‌کند؟! چه عملی و چه چیزی باعث می‌شود که آن موقع که یک عدّه در خواب هستند، او بیدار است؟! چه چیز باعث می‌شود که در سرمای به ظاهر کشنده، در بیابان یا کوه‌ها و مناطق سردسیر، حتّی یخ را بشکند و در دل شب، عاشقانه وضو بگیرد و با حال زار عبادت کند؟! این‌ها ناشی از چیست؟ عشق به عبادت! تا انسان، عاشق نشود، آن عمل را انجام نمی‌دهد.

چه عاملی باعث می‌شود که انسان، در گرمای بالای چهل یا پنجاه درجه، در بیابان، در حال شخم زدن و بیل زدن، در حال کار سنگین، روزه بگیرد؟! در حالی که به ظاهر، عطش هم بر او غالب می‌شود، لب‌ها خشکیده، امّا کانّ روزه نیست و به هیچ عنوان ترک صیام نمی‌کند.

لذا اولیاء الهی حتّی برای زیارت هم صیام خود را ترک نمی‌کنند و از خدا می‌خواهند که کار واجبی در ماه مبارک برایشان پیش نیاید که یک موقع نیاز به سفر داشته باشند.

آن‌ها که بندگان خاص خدا و عاشق عبادت بودند، تجارت‌خانه‌‌هایشان را طوری تنظیم می‌کردند که در این یک ماه، به هیچ عنوان از بلد و شهر خودشان، تکان نخورند. می‌گفتند: یک روز ماه مبارک رمضان، به همه عمر و همه این تجارت و مسائل ما می‌ارزد. لذا به هیچ عنوان شهر خود را ترک نمی‌کردند. چه چیزی عامل این مطالب می‌شود؟ عشق به عبادت!

«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»، آن‌ وقت دیگر کسی که عشق به عبادت پیدا کرد، طبعاً آن را به گردن می‌گیرد، می‌پذیرد و به جان و دل می‌خرد. «وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ» عاشق است و با قلبش اعلام می‌کند که محبّت این عبادت، در قلبش افتاده است.

*دلم برای نماز در آن دنیا تنگ می‌شود!

بیهوده نیست که کسی مثل عارف بزرگوار، آیت‌الله سیّدعلی آقای قاضی گله داشتند از این که در فردای قیامت دیگر عبادت نیست. عمل در این دنیاست، در آن‌جا دیگر عبادتی نیست. لذا ایشان آن ‌قدر عشق به عبادت داشتند که می‌فرمودند: دلم برای نماز تنگ می‌شود! نمی‌گویند که مثلاً آن‌ باغ من چیست؟ جنّت من چیست؟ خانه بهشتی من چقدر است؟ و ...، می‌گویند: دلم برای نماز و عبادت تنگ می‌شود - نه تنها ایشان، بلکه بزرگان دیگری مثل مرحم نائینی هم همین‌طور بودند -

*آمیختن اعضاء و جوارح بدن با عبادت!

«وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» و از صمیم دل دوستش بدارد و با اجسد و پیکر خودش در آن، درآمیزد. گویی این عبادت در او آمیزش دارد و پیکرش با عبادت در آمیخته است؛ یعنی اگر این بدن را از عبادت دور کنی، گویی می‌میرد! این ‌قدر عادت و علقه دارد!

همه عادت‌ها، بد نیست، گاهی یک عادت‌هایی، حسن و نیکوست. اولیاء خدا می‌گویند: مثلشان مثل جسم است که اگر نتواند تنفّس بکند، می‌میرد. اگر بندگان خدا هم یک زمانی نتوانند عبادت کنند، می‌میرند!

یکی از بندگان خدا که جزء اولیا هم نبود، امّا آن ‌قدر علاقه به عبادت داشت که وصف‌ناپذیر بود. او پیرمرد بود و نشسته نماز می‌خواند. یک موقعی من او را دیده بودم. نامش حاج اسماعیلی بود. خدا رحمتش کند. عادت داشت بلافاصله بعد از نماز، زیارت وارث را بلند می‌خواند.

این پیرمرد قریب به ۹۰ ساله، دیگر نمی‌توانست ایستاده نماز بخواند. یک موقعی که او را از اصفهان به سمت تهران می‌بردند، وقتی در راه برای نماز ایستاده بودند، خودش نقل می‌کند که در آن زمان به خدا گفتم: خدایا! این ‌طور دلم نمی‌آید، همان نماز ایستاده‌ را می‌خواهم که در در مقابل تو بایستم، کمر خم کنم و به رکوع بروم، بلند شوم، به خاک بیفتم و به سجده بروم.

وضو می‌گیرد، او را می‌آورند و می‌نشانند، امّا همین که اطرافیان می‌روند تا وضو بگیرند، او آرام آرام بلند می‌شود، دستش را به عصا می‌گیرد و می‌گوید: نهایتش این است که می‌افتم. الله اکبر را می‌گوید و به نماز می‌ایستد.

اطرافین او وضو می‌گیرند و می‌آیند، امّا همه تعجّب می‌کنند و همین ‌طور مات و مبهوت می‌مانند و به تعبیر عامیانه خشکشان می‌زند که چه شد؟! چطور ایستاده نماز می‌خواند؟!

عشق به عبادت، این است، این عبادت در بدنشان عجین شده و نمی‌توانند از آن دل بکنند و علاقه دارند.

چه بود که امام، آن امام‌العارفین، هر چه آسیّد احمد آقا و دیگران صدایشان زدند، جواب ندادند، امّا تا سیّد احمد آقا بیان می‌کنند: آقا! وقت نماز است؛ امام چشم را باز می‌کنند و می‌بندند، چشم را باز می‌کنند و می‌بندند!

علاقه به عبادت، این است. این بدن، عادت کرده. چشم، خدابین شده، آن هم چشمی که دل شب، گریان و نالان است. لذا طبیعی است که آن دست، پا، قلب و دیگر اعضاء و جوارحی که در عبادت خرج شده، از صمیم دل و از صمیم قلب به عبادت عشق می‌ورزند و عبادت با این دست و چشم خودش، آمیخته شده است.

*اولیاء خدا در مقابل کمک به خلق، از خدا چه می‌خواهند؟

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا» خودش را وقفش می‌کند و دیگر از غیر عبادت جدا می‌شود. حتّی کسانی که به دیگران کمک می‌کنند - که بعد از واجبات الهی، هیچ عملی مانند کمک کردن به انسان‌ها نیست - ، آن هم به خاطر دوست داشتن عبادت است که این کار را می‌کنند.

بگذارید از یکی از نکات اولیاء خدا پرده‌برداری کنم. اولیاء خدا حتّی در کمک به انسان‌ها، این گونه نذر نمی‌کنند که کمک می‌کنم تا خدا، در عوض، ده برابر و چند برابر بدهد. هر چند پروردگار عالم عنایت دارد و خودش هم در آیات الهی، «عَشْرُ أَمْثالِها» و امثالهم بیان فرموده. ولی آن‌ها از آنچه که در کمک به خلق خدا نذر می-کنند، مدّنظرشان این است که خدا در عوض این مطلب، بدنم را سالم نگاه دارد تا بتوانم عبادتش را بکنم یا اینکه حبّ به عبادت، عشق به نماز، عشق به صیام و ... را در قلبم زیاد کند.

لذا وقتی به خلق خدا کمک هم می‌کنند، عوضی هم که از این کمکشان می‌خواهند، این است: خدایا! عشق به تو و عشق به عبادتت در من روزافزون شود.

*عبادت؛ همّ و غمّ اولیاء خدا!

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یُسْرٍ» خویشتن را وقف آن گرداند؛ پس چنین شخصى را باکى نباشد که دنیایش به سختى گذرد یا به آسانى.

این اعضا و جوارح آن‌قدر عجین با عبادت می‌شود که این شخص دیگر باکی ندارد که دنیایش به سختی بگذرد یا آسانی. همّ و غم او، عبادت و بندگی خداست، همّ و غمّ او دیگر نمی‌تواند دنیا باشد.

کسی که همّ و غمّش، دنیا و مسائل دنیاست، معلوم است از عبادت لذت نمی‌برد، امّا آن کسی که همّ و غمّش، عبادت شد، می‌گوید: خدا! نمی‌خواهم نمازم را نشسته بخوانم و از آن به بعد، دیگر تا آخر عمرش، نمازش را ایستاده می‌خواند. با اینکه چند ماهی زمین‌گیر شده و پاهایش خشک شده بود. صورت ظاهر باید با دستگاه ماساژ بدهند تا راه بیافتد امّا فایده نداشته و می‌گوید: همه آن دستگاه‌ها جواب ندادند، امّا عشق به عبادت، کاری کرد که دیگر توانست بایستد. گفت: خدایا! اگر شده حداقل دو رکعت نماز ایستاده بخوانم، نماز نشسته به من نمی‌چسبد. چنین کسی «وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» شده، لذا چون عشق دارد، دور از چشم آن کسانی که او را می‌برند و می-آورند می‌ایستد و نماز می‌خواند. آن‌ها که وضو می‌گیرند و می‌آیند، می‌بینند ایستاده، متحیّر و متعجّب می‌شوند. امّا از آن به بعد، دیگر تا آخر عمر هم همین حال را داشت. این چیست؟ عشق به عبادت! عشق به بندگی خدا!

*عبادت و فراموش نکردن یاد خدا

برای همین است فرمودند: اصلاً علّت عبادت چیست؟ چرا این‌ها این‌ طور عشق می‌ورزند، «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؟!

حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌فرمایند: «لِئَلَّا یَکُونُوا نَاسِینَ لِذِکْرِهِ»، تا اینکه مردم ذکر خدا را فراموش نکنند. البته اولیاء خدا دائم در عبادتند.

خوشا آنان که الله یارشان بی/